|
ولنتاین همتون مبارک دوستای گلم
می خواهم تا آخر عمر خانه نشین خیال تو باشم می خواهم تا انتهای این جاده
+ نوشته شده در جمعه 25 بهمن1387 20:59 توسط احد تنها |
عاشقم شدی ، عاشقت شدم دوستم داشتی ، دوستت داشتم همیشه خندیدی ، همیشه گریه کردم همیشه حرف زدی،همیشه سکوت کردم منو از یاد بردی ، به یادت بودم همیشه تو گفتی ، همیشه من شنیدم خواستی منو بشکنی ، خیلی راحت شکستم به راحتی فراموشم کردی ، به سختی فراموشت میکنم خواستی دیگه نباشم ، منم خواستم هرگز نباشی بازی دیگه تموم شد حالا با هم بی حساب شدیم + نوشته شده در سه شنبه 22 بهمن1387 19:4 توسط احد تنها |
آهنگ باحالیه حتمانگاش کنین . کاری ازدوست گلم اسمائیل محمدی حال منم خرابه (علی عبدالمالکی) همسفر مهتاب ، سلام منم مرد غم + نوشته شده در جمعه 12 مهر1387 18:35 توسط احد تنها |
من ساليان سال در بدر به دنبال عشق گشته ام من تمام سرزمينهاي دور را در جستجوي عشق زير پا گذاشته ام من در پس کوچه هاي عاشقي دلم را ، رد تک تک خانه ها يش جا گذاشته ام من در تاريکي شبهاي تنهايي از همه اين کوچه ها گذشته ام من چه غزلهاي عاشقانه براي عشق سروده ام من آتش عشق را ، در دل همه عشاق افروخته ام من خوشه عشق را به گيسوي دختران زيبا آويخته ام من جرعه جرعه شراب عشق را ، با تو نوشيده ام من چه شبها به ياد عشق تو تا به سحر گريسته ام من در زندان تنهايي بدون عشق افسرده ام + نوشته شده در جمعه 4 مرداد1387 20:20 توسط احد تنها |
کلاس ادبيات معلم گفت: ... فعل رفت را صرف کن!... رفتم ..رفتي. رفت.. ساکت ميشوم ميخندم !... ولي خنده ام تلخ ميشود،... استاد داد ميزند خوب بعد ادامه بده و من ميگويم: رفت... رفت... رفت رفت... و دلم شکست، غم رو دلم نشست، رفت شاديم بمرد، شور از دلم ببرد ،... رفت ..رفت ..رفت... و من ميخندم و ميگويم... - خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است ... کارم از گريه گذشته است به آن ميخندم . + نوشته شده در جمعه 7 تیر1387 21:32 توسط احد تنها |
امشب هوس یار به سر دارم و از او خبری نیست .
هر چند بهار است ولی بی دل و دلبر ثمری نیست. فردا که روم من به سراغش به کجا سر بگذارم افسوس که از آن آغوش گرم وسر زلفش خبری نیست . چند است هوای رخ دلبر به دل افتاد خدایا اما چه رخی کز غم دوریش برایم بصری نیست . به هوای رخ دلدار دلم را پر شادی کنمو راه پر از گل اما چه کنم کاین صنمم را ز گناه و زدیارم گذری نیست. گفتم بروی می شکنم می گریم می روم از هوش او را زشکستن زگسستن ز بریدن حذری نیست . دارم به سرم تا غزلی از لب لعلش بسرایم صد حیف و صد افسوس که از قافیه سازم خبری نیست.!!! + نوشته شده در جمعه 30 فروردین1387 12:19 توسط احد تنها |
| |||||